در درون خانه ها ی شخصی چیزی به نام لوله كشی وجودنداشت ،برای تهیه سوخت و آب از امكانات و وسایل بیرون از ساختمان كه بصورت عمومی ایجاد شده بودند باید استفاده می شد . لوله های آب كه به آنها بمبو می گفتند و در درون حوضچه ای كوچك قرار داشت و سطلها و بشكه هارا به نوبت قرار می دادیم تا در زمان تعیین شده جریان آب آنان را آبگیری می كردیم و همیشه بین اهالی در خصوص رعایت نوبت نزاع درمی گرفت البته كسانی كه تازه به محل آمده بودند و هنوز شناختی در مورد ش نداشتند!وقتی آب در بمبو جریان پیدا می كرد صدای مش اشرفی بلند می شد كه : بیایید آبگیری كنید! و زنان از خانه بیرون می آمدند و سطل و بشكه ها را به جلو می بردند تا نوبتشان شود! و بعد از بردن بشكه ها تشتهای فلزی را می آوردند و لباسهای اهل خانه را در آن می ریختند و با صابون های بزرگی كه مخصوص رختشویی بودند لباسها را می شستند و محكم آنها را چنگ می زدند و ننه هوشنگ كه زن بسیار تمیز و وسواسی بود همیشه بر سر آبكشی لباسها با زنان همسایه درگیری داشت! او معتقد بود پس از شستن در تشت و خالی نمودن آب  صابون باید هر كدام از لباسها را بصورت جداگانه زیر شیر بمبو گرفت و سه بار بسم الله بگوییم تا تمیز شوند و گرنه نمی توان با آنها نماز خواند! كه این عمل وقت زیادی می برد و اعتراض دیگران را به همراه داشت !آب بمبو ظهرها خیلی داغ بود و آبهای ذخیره در خانه هم به دلیل اینكه در گالنهای فلزی نگهداری می شدند نیز داغ بودند و هر كس نمی توانست دست و صورت خود را با آن بشوید !گاهی ظرفهای آبخوری را دیگران پر می كردند و مبهوت و متعجب می ماندیم از اینكه چگونه از این آب استفاده می كنند! داستان آب در مسجدسلیمان یك تراژدی بود و می توان در مورد آب بسیار نوشت و برآن نوشته ها گریه كرد ! وباید بر دستانی كه سطلها را از بمبو تا درون خانه می آورد تا سیراب شویم بوسه زد! كوزه هایی كه بر لب بام قرار می گرفت و رفع عطش می كردیم و لیوانهایی كه با بند به پایه های بشكه سفالی آب بسته شده بود قناعت در مصرف آب برای ممانعت از بی آبی را نمایش می داد و ماجرای آب معضلی همیشگی بود وهست اما فراموش نمی كنم از محله تا مین آفیس پیاده می رفتم برای اینكه بتوانم از دستگاه واتر كولر (آبسردكن) شركت نفت جرعه ای آب تگری بنوشم و با دیگر بچه ها بگویم كه من هم آب خارجی نوشیده ام !حتی صورتم راهم با آب خارجی شستم و نگهبان مرا ندید! با تعجب نگاهی برمن می انداختند و در مجالی دیگر برای آب همراه می شدیم.و زنان می ماندند با بمبو و لباسهایی كه باید شسته شوند .