مش ید الله لحاف دوز دوره گردی بود که کنار لینهای شرکتی سکونت داشت او دارای  دوپسربود که هرکدام برای خودشان عالمی داشتند پسربزرگ بی خیال و برای کاسبی دست به هر کاری می زد و با دیگران خیلی جوش نمی خورد و در کارهایش تکروی می کرد و با قیافه منحصر به فردش هیچکس دوست نداشت تا خنده او را ببیند و او برای آزار دیگران گاهی بدون دلیل می خندید ! اما پسر کوچکتر شیرینکاری های زیادی می کرد و با نامهای مختلف او را صدا می زدند و با سبک خاصی قدمهایش را بر می داشت . تلویزیون تازه به خانه ها راه پیدا نموده بود و در روز چند ساعت بیشتر برنامه نداشت اما سریالهایی را پخش می کرد که در الگودهی و جذب مخاطب بسیار موفق بودند سریال مرد شش میلیون دلاری با شرکت لی میجرز به نقش استیو واستین از پر بیننده ترین سزیالها بود که استیو با پای مصنوعی بصورت اسلو موشن به دنبال خودروها می دوید و سرعتش از ماشین سریعتر بود و در برخورد با جانیان و دزدان و مبارزه با رقبا موفق می شد و حرکات اسلو موشن او بینندگان را به وجد می آورد پسر کوچک مش یدالله به نام استیو معروف شده بود و وقتی صدایش می زدند با حرکت اسلو موشن به سویت می آمد زنان محله قلق او را گرفته بودند و هر وقت سفره اشان بی نان بود و کسی نبود تا به نانوایی برود صدا می زدند :استیو واستین کمک ! کمک و او با حرکت استیو وار می آمد و اورا به نانوایی می فرستادند وا و می رفت نان می گرفت و به خانه می آورد ! وچند بار تکرار می کرد :اگر اتفاقی افتاد تماس بگیرید ! تماس بگیرید! و با همان سبک و سیاق استیوی دور می شد ! مدتها بعد زورو شد و چوب را به جای شمشیر در دست می گرفت و چادر سیاه مادرش را دور گردنش گره می زد و صورتش را می پوشاند و به سرعت می دوید و بر دیوارها حرف zرا به علامت زورو می نوشت .یکی از روزها همه صدا می زدند زورو حق ما را از گربه بگیر !و او از بالای بام به دنبال گربه دوید و در لب پشت بام به صورت نمایشی و شبیه قهرمان اقدام به پرش نمود که متاسفانه چادر در دست و پایش پیچید و به پایین افتاد و پایش شکست و بیهوش گردید و او را به بیمارستان اعزام کردند و مدتها پایش در گچ ماند و پس از بهبودی کمی می لنگید و بارها سئوال می کرد چگونه می توانم مانند استیو واستین پای مصنوعی بگذارم که سرعتش از ماشین بیشتر باشد؟ و در جوابش می خندیدند و می رفتند و سالها بعد که متوجه شد فیلم چیست و او چقدر در فیلم بوده است سری تکان می داد و اقتضای سن نوجوانی را همین می دانست!