اولین جشنواره تئاترکه بعد از انقلاب در خوزستان برگزارشد مجموعه ای از چهره های قدیمی و تازه کارهای این رشته در مسجدسلیمان کنارهم قرار گرفتند وجرقه فعالیتهای نمایشی خوزستان با این اتفاق شعله ور گردید و داشته های تئاتری بروز یافتند و معرفی شدند و استعدادهای جدیدی هم برای رویش هنرنمایش شناسایی شدند آن سال در خاطر بسیاری از هنرمندان و دست اندرکاران اهل فرهنگ ماند و از آن بعنوان تاثیر گزارترین رویداد فرهنگی و هنری خوزستان در بعد از انقلاب نام می برند ، برای ماندگاری و پویایی هر امری پشتوانه و اصالت تاریخی همراه با نمادها و عناصر شکل دهنده اثر باید در افکارعمومی حفظ و نگهداری شوند و با دیده تکریم به انان نگریست تا ضمن اثربخشی بتواند نقش خود را در تحولات وارتقا مشارکت اجتماعی بدرستی ایفا کند و موجب فراهم نمودن بهداشت روانی جامعه گردد .

در اولین جشنواره نمایش " به دنبال آفتاب" از هفتکل نوشته احمدرضا نصوحی و به کارگردانی اکبر شفیعیان مقام اول را کسب نمود هر دونفر از بچه های تئاتری مسجدسلیمان بودند که خدمت سربازی خود را در پادگان هفتکل می گذراندند که عشق و علاقه آنها چنین روندی را در هفتکل استمرار بخشید در کنار آن نمیش گندم های خونین از مسجدسلیمان با هنرمندی طلبه شهید حمید قربانی نیز مقامهای متعددی را در بخشهای مختلف به دست آورد و جمع بسیاری از نوجوانان را به وادی تئاتر کشاند که بعدها از سرشناسان در کشور شدند، یکی از تاثیر گذارترین و توانمندترین تئوری پرداز و نویسنده متون تئاتری که بیش از همه در پرورش نسل نمایشی بعد از انقلاب  نقش داشت می توان احمدرضا نصوحی را نام برد که در جشنواره های دیگر این نقش آفرینی را به زیبایی با نمایش گودال، آب ، سیاه بنده خدا و.. ایفا نمود.

قبل از انقلاب گاهی به کتابخانه عمومی می رفتم و تمریناتش را زیر نظر استاد عربستانی و مهر آوران به تماشا می نشستم و ادای دیالوگهایش را می شنیدم ولذت می بردم و بعدها همراه با هوشنگ هیهاوند،داریوش باقرفر،حشمت الله قاسمی ، رضا خشنودپور ومحمد حقیقی ،محمدرضا خسرویان ،مهران حیدری ، بهروز ترکی و ...در سالن کتابخانه البته نه به اندازه ذوق آنان نرمش تئاتری می کردم . بعد از جشنواره سوم که در دزفول برگزار شد در دهه شصت از مسجدسلیمان جدا شدم و عمده تئاتری ها جذب اداره ارشاد شدند و بعضی ها را کار اداری از هنر مورد علاقه آنها دورشان ساخت و طبع کارمندی گرفتند!

ولی گاهی عشق آنها به نمایش جایی خودش را نشان می داد اما در این میان داستان احمدرضا نصوحی از دیگران شنیدنی تراست ، نصوحی کارش را ادامه داد و به تشکل سازی گروههای نوجوانان تاتر پرداخت و به تربیت نیروی انسانی همت گماشت و درفرط تنهایی و هجرت بهترین دوستان و یارانش در مسجدسلیمان ماند  ناملایمت و اتفاقات وجدایی از دوستان قدیمی افسرده اش ساخته بود و در کنجی از اداره ارشاد خلوت گزیده بود و می نوشت و با اندک حقوق کارمندی روزگار می گذراند ، اهل هیاهو نبود و زبان مداهنه نمی دانست و هرروز بیش از دیروز در خود فرو می رفت و پنهان می شد و چشمهایی که باید هنرمندان را بهتر ببینند به دلیل عدم ذائقه هنری گاهی چشم بر او می بستند و ما دردیاری با مهاجران خو گرفته بودیم و در نسیانی ناخواسته خاطره خوانی می کردیم!

سالها گذشت و ازهم گم شدیم و رفتیم وقتی می آمدیم هم همدیگر را نمی دیدیم و دیوارهای روزمرگی کسب معیشت میان ما حائل شده بودند که بنازم روضه های سیدالشهدا (ع) را که سرشار از برکت و نعمت است ، وقتی اطلاعیه برگزاری مراسم روضه هیئت عزاداری شهید بهنام محمدی را دیدم ،مشتاقانه وارد مجلس شدم و پس از منبرحاج اقا کنار چندنفر از دوستان نشستم و یکی روی صندلی به کتیبه های هیئت زل زده بود و غریبانه نقش و نگارهای کتیبه ها را می نگریست ! اصلا او را نشناختم .

چهره ای تکیده داشت در میان صحبتها که گل انداخته بود به یکباره کسی مرا صدازد !! تا روی برگرداندم  مانند جرقه ای ازجای پرید وخیره شد و نگاهش را در نگاهم دوخت ! مرانمی شناسی ؟ من احمدرضا نصوحی هستم !  کجا بودی عزیز دلم؟ گریه ام گرفته بود و مرا در آغوش گرفت و می بویید ! مزیت روضه تالیف قلوب است و پایان هجران ، از حالش پرسیدم روزهاای سختی را پشت سر گذاشته بود وقتی آز آن روزها می گفت آهی سوزناک می کشید ! می گفت از تئاتر جدا شده ام و تعجب کردم چون می دانستم نگاهش به این مقوله عاشقانه بود ! وقتی گفت : بگذریم احساس کردم نباید ادامه دهم .

 از همه حرفهایش این نکته برایم جالب بود که از وضعیت بازنشستگیش که سئوال کردم  پاسخ داد : هنوز قرار دادی هستم !! شگفت زده ماندم ! تو که در سال هفتاد وضعیت پیمانی داشتی چرا قرار دادی هستی ؟ رسم روزگار است هنگامی که کسی را نمی شناسند حق و حقوق وی را نیز نخواهند شناخت ! احمد دستهایش را مانند همیشه تکان می داد و از نبود گذشت گلایه کرد ولی به همین شرایطش راضی بود . احمدرضا نصوحی از نابغه های تاتری خوزستان در انزوایی تاریک فرو رفته است و اهل هنر باید برای بیرون آوردنش تلاش کنند و او را یاری نمایند و مدیران و برنامه ریزان به کسانی که  اندکی اطلاع از امور اداری دارند تفهیم کنند که چگونه فردی بیش از بیست سال سابقه با پیشینه موثر هنری هنوز قراردادی مانده است ! کمی با خوش بینی بنگریم و وی را نوازش کنیم او تعلق به نسلی دارد که مدرسه اعتلای اندیشه بود .