من و شاپور برای خریدن مجله ورزشی باهم رقابت داشتیم ، روز شنبه كه می شد هر کدام تلاش می کردیم تا زودتر مجله را تهیه کنیم كه نتایج مسابقات فوتبال یا تصاویر ورزشكاران را به بچه ها بر سانیم! هردو یک سکه یک تومانی در دست داشتیم و ازخانه به سوی روزنامه فروشی ها حرکت می کردیم ،  من جلوی دکه روزنامه فروشی اطلاعات روبروی گاراژ اطمینان  منتظرمی ایستادم تا دنیای ورزش با عکسهای زیبای فوتبالیستهای روی جلدش بیاید  و شاپور جلوی دکه  مش قربون طوفان کنار کتابفروشی فرزانه  نزدیک اسکندر با جثه کوچکش منتظر می ماند تا کیهان ورزشی را خریداری کند در همه مسجدسلیمان همین دو دکه روزنامه فروشی وجود داشت و همین دومجله ورزشی هم بیشتر وجود نداشت  ،وقتی مجله می رسید و صالحی آنها را از درون بسته در می آورد روی پیشخوان قرار می داد سریع یکی را بر می داشتم و سکه ده ریالی رابه او می دادم  و جلوی اداره ثبت اسناد می نشستم و با دقت مجله را ورق می زدم،شاپورنیز همین کار را می کرد تا از تصاویر درون مجله کامل مطلع شویم و در مقابل سئوال بچه ها کم نیاوریم بخصوص دو صفحه آخر که مربوط به اخبار شهرستانها بود و عکسها و اخبار رشته های مختلف را درج می کرد! به سوی محله می رفتیم و بچه ها جلوی لین ها منتظر بودند تا مجلات را ببینند و دنیای ورزش را به هر کس دو ریال می داد نشان می دادم و گاهی عکسهای رنگی هم داشت که  از مجله جدا می کردم و آن را می فروختم و بیش از 14 ریال در آمد داشتم،درصورت وجود عکس دوصفحه ای رنگی در وسط مجله آن را 4 ریال می فروختم و کار و کاسبی خوب می شد اما شاپور به دلیل اینکه صفحات کیهان برقی و تصاویرش روشن نبودند بین بچه ها کمتر مشتری داشت ولی بزرگسالان از آن بیشتر استقبال می کردند مگر اینکه در صفحاتش خبر یا عکسی از مسجدسلیمان می زد آن وقت کار شاپور هم بالا می گرفت،روزی که مسابقات وزنه برداری برگزار گردید و نام همشهری ما شاهکرم کرمزاده بر زبانها افتاد ،عکسی از وی در هفته نامه کیهان ورزشی درج گردید و همه بسوی کیهان رفتند و من با سختی ده ریال جمع کردم و شاپور تا مرز 20 ریال رفت و خیلی زورم آمد! تیم فوتبال تاج مسجدسلیمان که در جام تخت جمشید بازی می کرد ،خوراک سوژه بچه هاجور شده بود و هر هفته نام مسجدسلیمان نوشته می شد اما بازی باپر سپولیس تهزان و پیروزی یک بر صفرتیم تاج مسجدسلیمان و گل علی اصغر جمالی چیز دیگری بود. آن شنبه زودتر از همیشه به طرف روزنامه فروشی رفتیم ،می دانستیم که مجله این هفته از همیشه پربار تر است و قتی مجله رسید در یک چشم بهم زدن تمام شد و بدون مجله ماندیم و مجبور شدم بطرف دکه طوفان بروم و در آنجا نیز به همین منوال بود و شاپور بی مجله مانده بود ! آنطرف خیابان علی ضامن که از ما بزرگتر بود روی سکوهای جلوی گاراژ نشسته بود و دنیای ورزش در دست داشت و ورق می زد ،بطرفش رفتم  و نگاهم را به تصویرهمایون بهزادی روی جلدش انداختم که در میان جمعیت فریاد میزد ، آدمهای درون عکس را دقیق شدم تا شاید در آنها آشنایی بیابم، علی ضامن مجله را برداشت و اجازه نداد تا نگاه کنم و گفت: 15 ریال می فروشمش ! من 10 ریال بیشتر نداشتم و سریع از مرحوم محمد آشتیان در کافه کنار گاراژ 5 ریال قرض کردم و مجله را خریدم ،از ته دل خوشحال بودم ،این بار دقیقتر از همیشه ورق می زدم و ابهت فوتبالیستهای مسجدسلیمانی به تصویر کشیده شده بود و خیلی غرور انگیز گزارش نوشته بودند به اینصورت:

یاران پرسپولیس که با استقبال کم نظیر هواداران تاج وارد شدند ساعت 15 بازی خود را اغازکردنددر اواخر نیمه اول مسجدسلیمانی ها یک توپ وارد دروازه کردند که داور مردود اعلام کرد در دقیقه 60 یک ضربه خطا نصیب تیم تاج شد وجمالی توانست این ضربه را که تنها گل این بازی بود را وارد دروازه ی تیم پرسپولیس کند

 و مجله رادر دستها بالا گرفتم  بچه ها با دیدن من خوشحال شدند و شاپور قبل از من بدون مجله آمده بود و  همه انتظار مرا می کشیدند! به بالای دیوار پارک رفتم و جلد مجله را به آنها نشان می دادم و همه مانند امیروی فیلم ساز دهنی خود را بالا می کشیدند تا دستشان به جلد بخورد و بهتر آدمهای روی تپه بالای پمپ بنزین را ور انداز کنند تا شاید بشناسند نام تاج مسجدسلیمان بر زبانها افتاده بود،ممد راه می رفت و با دهانش شیپور پیروزی می زد: دیدیدیدی!دیدیدیدی! گفتم :کی میخواهد ببیند همه دستها را بالا بردند،گفتم:این هفته 3 ریال باید بدهید ! ابتدا اعتراض داشتند ولی بعد دیدند می ارزد و به هر ترتیبی بود یک ریال دیگر را جور کردند و با زدن هر ورق دستها را محکم به هم می مالیدند و کیف می کردند! وبا عکس علی اصغر جمالی  لذت می بردند، بتدریج بچه ها ی دیگر مستقل مجله می خریدند و  تیراژ در شهر بالا رفت و وقتی بزرگتر شدیم هر مطلب را می خواندیم و با تصاویر انطباق می دادیم تا ارتباط عکس و مطلب را بدانیم  و حالا هم نفت مسجدسلیمان به لیگ برتر صعود کرده است و این امر حداقل همین فایده رادارد که تیراژ مجلات را در مسجدسلیمان افزایش می دهد و مطبوعاتی ها را فعال می سازد و بازهم می توانند ستاره ها را ببینند و نشاط و شادابی به درون جامعه منتقل می شود ،و مانند بچگی خودمان، خیلی ها روزنامه خوان شوند و بازهم دور هم و کنارهم بنشینند و رفاقتشان محکم شود. تیم نفت می تواند کاری کند که بچه ها از استادیوم تا خانه هورا بکشند.هنوز به یاد آنروزها مجله می خوانم و گاهی می نویسم.

                                                Taj Masjedsoleiman.jpg