راننده لودر (چاپ اول)

بازهم به سالهای دور مسجدسلیمان و در میان بچه های باصفایش پاگذاشتم در چنین روزهایی بود که خبر شهادت رحیم رضایی را دادند و به کرمانشاه رفتیم و روز سیزدهم فروردین پیکرش به مسجسلیمان آورده شد و در غوغای مردم در قطعه فتح الفتوح کلگه در کنار یارهمیشگی اشرسول فخارزاده آرام گرفت .بیشترین گریه و اشکها را در آن روز ریخته ام وهنوز تعطیلات عید عجیب بوی اورا برایم دارد .امسال کتابی را برایم فرستادند با نام راننده لودر نوشته علی حسینی منجزی که دوباره به آنسویم کشاند به جایی که رفتنش دل می خواهد و دلدادگی،نام نویسنده مدتی نگاهم را به ابتدای جنگ در مسجدسلیمان کشاند!نوجوانی با قدبلند و اندک محاسنی کم پشت که دوست داشت لباس پلنگی تکاوری بپوشدبا کفشهای کتانی تا بر شدت گامهایش افزوده شود و در زیر گلدسته های مسجدجامع نمره یک کنار دیگران می نشست و کمتر سخن می گفت و به لبخندی بسنده می کرد ودر اعزام به جبهه همیشه سبقت می گرفت و در سکوت می رزمید تا به اسارت رفت و ردای آزادگی به تن نمود و او راسالها ندیدم و رحیم بارها از وی نیکی سخن می گفت و امروز کتاب راننده لودر نهیبی زد تا بیدار شوم و احوال دوستان را بیابم که موسم سخن از مردانگی جوانمردانی است که پرواز را زیبا یاد گرفته بودند، نامهای قهرمانان مندرج درکتاب فرزندان صدیق و پاک مسجدسلیمان هستند که رحیم رضایی و رزم جانانه او در کنار شوهر خواهرش عبدالرضافرامرزی همه نگاهها را به خود معطوف می نماید و در این روز که جوانی م را با رحیم می دیدم باز جوان شدم  در کنارشهیددادبس منجزی با نگاه محجوبش،شهیدابراهیم جعفری بالبخند مهربانانه اش،رضا عالیخانی با شجاعت منحصر بفرد و رفتار بیریایش قرار گرفتم  و از مسجد جامع انگار دوباره راهی دبیرستان سعدی در پادادشهر اهوازمحل استقراربرادران اعزام می شوم تا با بچه های تیپ بعثت در یک کلاس پر از عشق درس بخوانم و پایان نامه ام در جفیر نوشته شود همراه با لبخندهای رحیم که از من دریغ می کند! بخشی از شجاعت و صداقت بچه های مسجدسلیمان در این کتاب بیان می گردد تا یاد آنان باشیم . آزاده علی حسینی منجزی که بارها مرا خنداند در ابتدای بهار سال 93 بسیار گریاندم و برای رفقایی که غریبانه رفتند گریستم و برای نفسم که به سختی می آید و نامهایی که خاطره شده اند گریستم و برای خودم در این تعطیلات و تنهایی ام گریستم . ونگاهم را به راننده لودرهایی که برایمان ایمنی آوردند به قیمت جان دوختم،درود بر پاکدلان بی ریاکه در روبروی خصم جانانه ایستادند تا در تاریخ گواه باشند.یادشان گرامی