لحافهایی که می دوختند و در پستو می گذاشتند و درون چادر خواب می پیچاندند تا مهمان که آمد باز کنند تا روی لحافهای نو بخوابد ! آرزو داشتیم یکبار روی تشک گل گلی بخوابیم و لحاف پارچه صدفی صورتی را روی خود بگذاریم اما تحقق نیافت ! لحاف تکراری که روی همه بچه ها گذاشته می شد و چند وصله داشت و هر روز صبح روی دیوار گذاشته می شد تا خشک شود از ادراری که بچه های کوچک بی اراده کرده بودند! زیر انداز هم لحافی بود که تکه های پنبه اش بیرون می زد اما با همه این احوال جرات نداشتیم به پستو برویم و چادر خواب را بازکنیم و از درون آن لحاف نو در بیاوریم ،برای ما جشن بود وقتی دایی می آمد زیرا چادر خواب باز می شد و همان تشک قشنگ گل گلی برایش پهن می شد و ما هم می توانستیم لحظه ای در کنارش باشیم  و روی تشک دراز بکشیم و کیف کنیم و لحاف صدفی را روی خود بکشیم و از پشت آن لامپ را تماشا کنیم که نور صورتی را داخل لحاف می کرد و فردا برای دیگر بچه ها زیبایی لذتبخش نور صورتی را از پشت لحاف تعریف می کردیم ! گاهی شب در کنار دایی روی تشک بخواب می رفتیم و در رویا خود را درون باغ سرسبزی می دیدیم اما وقتی بیدار می شدیم و از شوق نگاهی می انداختیم خود را بر روی همان لحاف قدیمی می دیدیم و متوجه می شدیم که از دایی خواسته اند تا نگذارد بر روی تشک بمانیم تا مبادا شب روی لحاف ادرار کنیم! یک شب که عمو آمده بود در کنارش خوابیدم و تا صبح بیدار ماندم تا مبادا از روی تشک برداشته شوم و دل سیری از عذاب خوابیدن روی تشک در بیاورم  و تعریفهایم برای بچه محل ها شنیدنی تر شد ! کم کم با رواندازی به نام پتو آشنا شدیم و برای اولین بار وقتی به خانه سمسار رفتیم پتوها را دیدم  و آنرا هم در رویاهایم و آرزوهایم قرار دادم  و دوست داشتم تا به منزلی بروم که بر رویم پتو بگذارم ! وقتی به مهمانی می رفتیم هم ما را در کنار بچه های خود می خوابانیدند روی همان لحافهای رنگ و رو رفته ای که سال پیش هم برروی آن خوابیده بودیم و آنها نیز به همین منوال در خانه ما می خوابیدند ! بالاخره به منزل دایی مادرم که کارمند بود رفتیم و شب خودرا در آنجا به خواب زدم و وقتی بیدارشدم پتوی چارخانه ای را روی خود دیدم و احساس کردم در آسمانها هستم و  وقتی پتو ها فراگیر شدند و لحافها رفتند و بر روی هرکدام از بچه ها یک پتو انداختند دیگر پتویی روی دیوار انداخته نشد انگار پتو داروی درمان شب ادراری بچه ها بود .البته احساس می کردند که شخصیت یافته اند و دیگر از نوع پتوها تعریف می کردیم و هر کس یکی برای خودش داشت .اما لحافها چیز دیگری بودند و دوستی اهل خانه را محکم می کردند و دوست داشتن را با کشیدن لحاف بر روی همدیگر به نمایش می گذاشتند .