در مورد ماه رمضان مسجدسلیمان نوشته بودم بخصوص از سطل آبلیمویی که سید غفور در تابستان درست می کرد و به نمازگزاران روزه دار در مسجدجامع نمره یک می داد.اما مسجد صاحب الزمان کلگه و بازار چشمه علی هم تعاریفی دارند و گاهی می توانستیم به آنها سر بزنیم و در کنار قاریان قرآن بنشینیم و با کاغذی که شکل خاصی مانند فلش داشت آیاتی که می خواندند را دنبال کنیم تا دستهایمان به آیات برخورد نکند! اما در نمره یک چون محله خودمان بود صفای دیگری داشت و حاج محصلی شوق در ما ایجاد می کرد و لذت می بردیم که در محفل او بنشینیم! هنگام اذان صفی از بچه های قد و نیم قد کشیده می شد تا اذان بگویند ولی سبقت مش موسی خادم که دستهایش را بر گوشهایش می نهاد و بدون بلندگو از حیاط مسجد اذان می گفت بچه ها را برای مکبر شدن صفوف نماز  می کشاند و این کار را به نوبت انجام می دادند . ماه رمضان یوسف کله پز کاسبی اش کساد می شد و بر عکس مش رجب حلیمی بازارش رونق می گرفت در کنار آنها مش شیرعلی یونسی سرش شلوغ می شد تا سرشیر حلیم را تهیه کند! شیر نذزی که بعد از اذان می دادند و هر روزه داری یک لیوان سر می کشید خواهان زیادی داشت و همین مایع شیر موجب می شد تا خیلی از بچه ها سر از مسجد در بیاورند و تن به روزه دهند و کم کم بارشد و آگاهی درمی یافتند که روزه امری مفید برای بدن است این فریضه را باور می کردند و انجام می دادند و برای بچه ها که هنوز ازفهم و آگاهی برخوردار نیستند ایجاد انگیزه راهکار جذب آنهاست که جلسات مسجد جامع نمره یک کلاسی آموزنده برای بچه های آن دوره بود . چای گرفتن کرامت و بهم زدن شکرهای درون استکان واقعا" حال می داد و با این حال ،حالی جدی می گرفتیم . گاهی روحانیونی برای ماه رمضان به منظور تبلیغ می آمدند و در مسجد اتراق می کردند ماهم هر کدام به یک بهانه نزد او می رفتیم و کتابهایش را می دیدیم و تعجب می کردیم! چطور این کتابها را می خواند؟ کتابهای قطوری که بیشتر با زبان عربی نگاشته شده بودند ! و گاهی آنها را ورق می زدیم و از ورق زدن کتابهای روحانی لذت می بردیم و در همین ورق زدنها به مطالعه روی می آوردیم و با دین حقیقی آشنا شدیم . احیا خود را ملزم می دانستیم تا بیدار بمانیم چون حاج آقا گفته بود که بیداری در شبهای احیا ثواب دارد و هر دعایی با صداقت بنمایید مستجاب می شود .و در بیداری احیاها سعی می کردیم صدایمان در گفتن الغوث دعای جوشن از همه بلندتر باشد که گاهی حاج محمد نهیبی می زد و از آزار صدای بلند ما را از خود دور می کرد  در شب بیست و یکم سحری می دادند و خوردن سحری نذری مسجد جامع خیلی می چسبید و هنوز مزه ناب آن در مذاق ما باقی ست.