لین شرکتی کنار مسجد جامع  نمره یک هم حکایتهایی دارد .این لین را می توان یک نماد از همزیستی مسالمت آمیز در مسجدسلیمان دانست و ساکنان منازل مسکونی آن هرکدام به کاری مشغول و بنا بر وظیفه شغلی در آن منازل ساکن شده بودند از همه اقوام در آنجا دیده می شد ولی کسی احساس غریبی نمی نمود و رفتار دوستانه و همراهی با همدیگر یک الگوی نمونه برای همه می تواند باشد هنوز پس از گذشت سالها بچه های آن لین که هرکدام از مرز میانسالی نیز گذشته اندارتباطشان را حفظ نموده اند و در مراسمات و برنامه هاباهم شرکت می کنند .منزل حقیقی منزل اولی بود او کارمند فرمانداری و اهل شوشتر بود ،منزل بعدی آذری نام داشت و اهل اصفهان،خانه بعدی طهماسبی که بختیاری بود و از طایفه راکی،منزل قیصری که نصیر بختیاری بودند ،شیخ طاهر محمد پور عرب بود و در مراسمات فاتحه قرآن می خواند و دوستی پسرانش با اهالی نمره یک بسیار محکم بود،منزل دیگر در اختیار شکرخدا منجزی بود، منازلی که حالا در اختیار دفتر امام جمعه می باشند یکی از آنها منزل شوشتریزاده که سرکارگر در شرکت نفت بود و به آنها فورمن می گفتند و یکی از پسرانش به نام رضا از بسکتبالیستهای معروف خوزستان بود،در دیگر منزل خانواده ای به نام دلاوری سکونت داشت که عرب کمری بودند و یکی از فرزندانش بنام محمدرضا از فوتبالیستهای معروف شهر بود،خانه دیگری را مومن زاده سکونت داشت که از چهار محال بودند و دیگر منزل را نوروزی می گفتند که آنان از طوایف گندزلو افشار بودند و هردو خانواده اخیر که نام بردم فرزندان مستعدی داشتند از هنرمندان معروف هنر نمایشی در مسجدسلیمان بودند . منازل شرکتی کنار مسجد جامع نمره یک برای خود دورانی داشتند و فنس حیاط مسجد آنها را محصور کرده بود و برای ردشدن از جلوی آنها باید از پشت مسجد عبور می کردیم و وارد کوچه آن می شدیم شبها پشت دودکش بخار خانه قیصری می نشستیم و جمعی شامل مهرداد و فرزاد قیصری،محمد حقیقی، عبدل منجزی، و هوشنگ هیهاوند و غلامحسین سلیمانی که در لین پشت مسجد سکونت داشتند می نشستیم و از هر دری سخن می گفتیم ولی از همه شنیدنی تر صحبتهای هوشنگ بود که بیشتر از تئاتر می گفت و نمایشهایی که قرار است روی صحنه آید در هر صورت آن روزها گذشت و همه کسانی که موفق شده اند تا مدارج علمی را طی نمایند تلاش می کنند تا جامعه ای را بسازند مانند لین شرکتی کنار مسجد که مهربانانه در کنار هم زندگی می کردند و لذت می بردند و حق همسایگی را رعایت می نمودند .کاش همه جا مانند لینهای شرکتی شود که با یک سوت از خانه بیرون می آمدند و با یک سرویس به خانه برمی گشتند و خوشحال بودند.