دوره ما سیگارهایی با مارک مختلف وجودداشت  اما کمتر از میان بچه های محله کسی جرات می کرد تا سیگار در دستش بگیرد و چنانچه از میان بچه ها کسی را با سیگار می دیدند حکم جذامی پیدا می کرد و ارتباطها با او قطع می شد و دوستی با او امکان نداشت . بقالها که سیگار می فروختند از فروش سیگار به افراد کم سن و سال منع می شدند و خودشان نیز چنین کاری نمی کردند و اگر نوجوانی برای خرید سیگار به آنان مراجعه می نمود با پاسخ منفی روبرو می شد و گزارشش را به والدین او می دادند  آنان می دانستند که اگر پدران ما سیگاری هستند چه سیگاری استفاده می کنند و اگر غیر از آن مارک می خواستیم تحویل نمی دادند چون مشتریان خود را می شناختند ! سیگارها با مارکهای مختلف به بازار می آمدند و کاغذ جلد آنها هم برای ما سرگرمی می شد و گاهی با آنها بازی می کردیم و به جای اسکناس استفاده می کردیم و هر مارک نام یک اسکناس بود مثلا" کاغذ سیگار اشنو به جای اسکناس 50 ریالی بود و کاغذ سیگار وینستون بجای اسکناس پانصد تومانی ! و برای بدست آوردن پاکت سیگارها همیشه منتظر بودیم تا آشغالها را بیاورند و جلوی در بگذارند تا در آنها نگاه کنیم و پاکت خالی را برداریم بیشتر بچه ها مشتاق بودند تا جلوی خانه عموجواد بایستند چون او سیگار وینستون می کشید و ارزش داشت اگر یکی هم در زباله هایش بود به اندازه 10 تا پاکت زباله های علی آقا می ارزید چون علی آقا سیگار اشنو ویژه می کشید و از همه بدتر خانه عموحسن که سیگارش هما بیست تایی بود و پاکت قرمزی داشت و آن را به جای اسکناس بیست ریالی قرار می دادند و بازی می کردند و کسی از آنجا گذر نمی کرد  حتی گاهی  از پاکتهای هما در خیابان انداخته بود و کسی برنمی داشت! یدالله هم اصلا" مشتاقی نداشت زیرا او سیگار همای 50 تایی می کشید سیگارهای باریکی که در جعبه مقوایی قرار داشتندو تا نمی شد و در جیب جا نمی گرفت و نمی توانست به جای اسکناس استفاده شود و خواهان نداشت اما بعدها شاپور اسکناسهایش! را در آنها می گذاشت و اسمش را گاوصندوق نهاد و شوق ایجاد شد که دیگران هم استفاده کنند .چراغعلی سیگار زر می کشید و اسکناس 20 تومانی مابود .میرزا حسین سیگار شیراز را دوست داشت آن سیگارها در قسمت فیلتر پنبه ایش دانه های ریزی از ذغال قرار داشت که با دیگران تفاوت می کرد و اسکناس 50 تومانی بودند اما سالار همه سیگاریهای محله از نظر بچه ها ابرام کویتی که سیگارهای خارجی می کشید و اسکناس هزار تومانی ما می شدند در محفل کاغذ سیگاربازان ابرام کویتی خان بود و چون کمتر در محله حضور داشت همه منتظرش می ماندند و قتی می آمد صبح علی الطلوع بچه ها از خواب برمی خاستند و به دره زیر منزلش می رفتند چون اشغالها را در آنجا می ریختند جستجو می کردند شاید پاکتی خالی از سیگارهای ابرام را بیابند و بتوانند از نظر خود صاحب ثروت افسانه ای شوند در روزی دور هم می نشستیم اسکناسها را می شمردیم و هر کس فاصله اسکناسهایش از همه بیشتر بود ثروتمند آن روز محسوب می شد و او را به تقلید فیلم سینمایی قارون می گفتیم  و او هم کیف می کرد و باد به غبغب می انداخت و دلش خوش بود که ثروت دارد ! عجب! سیگار اشنو پارس که آمد جای ده تومانی را گرفت و سیگار مونتانا با فیلتری خاص جای 100 تومانی  پدر ابتدا اشنو می کشید و با رونق گرفتن سیگاربازی او را از استعمال اشنو منع می کردیم و مجبور شد از شیراز استفاده کند بار اول که رفتم برایش بخرم به هر مغازه ای مراجعه کردم خودداری کردند و دست خالی به خانه آمدم پدر عصبانی شد و گفت: این همه مغازه سیگار شیراز نداشتند؟ قسم می خوردم که داشتند ولی به من نمی فروختند حتی مش امیر که همسایه ماست و ما را می شناسد ! خودش برخاست و به مغازه رفت و از شریف زاده یک پاکت شیراز خرید .حاج اکبر شریف زاده خیلی شریف بود جریان را به پدر گفت و علت نفروختن سیگار را شرح داد که ترسیده است سیگاررا برای خودش یا کسی دیگر بخواهد چون می دانسته که سیگار شما شیراز نیست و پدر سیگار جدیدش را معرفی کرد و به منزل آمد و صدایم زد و دلجویی کرد تا مدتی کسی نمی دانست و من هرروز یک اسکناس 50 تومانی بر داشته هایم اضافه می شد ولی هرچه تلاش می کردیم نمی توانستیم سرمایه خود را به داریوش برسانیم  او همیشه قارون محله بود چون اجازه داشت از محله خارج شود و تا باغ ملی برود و به دلیل اینکه پدرش شرکت نفتی بود هم می توانست درون باشگاه شرکت برود و از آنجا همیشه پاکتهای وینستون و یا مالبرو می آورد و کمتر از سیگار ایرانی خبری بود لذا کافی بود که ده تا از پاکتهای سیگارش وینستون یا مالبرو باشد آنوقت ما باید پاکتهای خالی یکسال سیگارهای علی آقا را جمع کنیم تا به او برسیم  بعدها سیگار همای فیلتردار هم وارد بازار شد ولی چون حجم کمی داشت آن را هم مانند اشنو پارس 10 تومانی در نظر می گرفتیم  بالاخره آن هم روزگاری بود اما نه داریوش پولدار شد و نه ما بی پول و اگر همه اسکناسهای بچه ها را جمع می کردیم و به مغازه اکبر نفتی می بردیم ، یک شیشه نفت هم به جای آنها نمی داد ولی واقعا" برای بچه ها ارزش داشتند و با چه ولعی به جستجوی اسکناسها در کوچه ها می گشتند ! واقعا" اگر بچه نبودیم می توانستیم بجا ی آن تلاشی که برای بدست آوردن اسکناس های کذایی می کردیم تلاش برای کسب در آمد نماییم شاید موفق تر بودیم  هرچند باید دانست که بازی اقتضای بچگی ست .