مسجدسلیمان شهر قومهای مختلف بود و وجود شرکت نفت مردم را از سراسر ایران در آنجا جمع کرده بود و در کنارهم زندگی می کردند بیش از همه افرادی بودند که از حومه اصفهان آمده بودند و به آنان ایلاقی می گفتیم آنان در شرکت نفت شاغل نبودند و خدمات و بازار را در اختیار داشتند .تعدادی از آنها را چمپیری می گفتند که نبض بازار فرش و کالای خانه را در دست داشتند و منازلشان بطور کلی در پشت مسجد جامع قرار داشت و مغازه های بازار مرکزی را در دست داشتند. تعدادی را سده ای می نامیدند که کارهای خدماتی شهرو خرده فروشی می نمودند و همه در کلگه سکونت داشتند و بخشی از آنان در میدان میوه و تره بار فعالیت می نمودند آنان افرادی سخت کوش و با اراده بودند که برای بهبود وضع خود تلاش بسیار می کردند و فرزندان آنها را می توان سرآمد دیگر بچه ها دانست که هوش و استعداد شان زبانزد بود . باغ بهادرانی ها که با لهجه خودشان باغوردونی می گفتند هم تعداد دیگری بودند که به بنایی و خرده پایی و کارگری مشغول بودند و البته اندک بودند ولی در جرگه ایلاقی ها شناخته شده و انسانهای خوبی محسوب می شدند. چرمهینی ها، نوگرانی ها،قهفرخی ها ،لنجانی ها و یزدخواستیها در مسجدسلیمان افرادی را داشتند که هریک به شغلی مشغول بودند و زندگی را سپری می کردند همچنین جونقانی ها و فارسانی ها هم قهوه خانه داران بودند که خوردن چای روی میزها و صندلی های فلزی کافه های جونقانی ها صفایی داشت و رحمان سنگتراش فارسانی نقش دستهای هنرمندانه اش را هرروز عابرانی که از جلوی دیوارهای سنگی می گذشتند می دیدند و به یادش می افتادند و هنوز می توان از آنها دید،شلمزاریها و اردلی ها هم باغچه های کوچکی داشتند و سبزیجات فراهم می کردند و با فروش کشک و قارا و بادامی که از عشایر می خریدند امرار معاش می کردند  در این میان خیلی از آنها در اذهان مردم باقی مانده اند و به نیکی یاد می شوند از جمله آنان عمو رمضون بود که قبلا" در مورد او گفته ام پیرمردشوخ طبعی که با لهجه شیرینش تنقلات مختلفی را در خورجین الاغش می گذاشت و در محله ها می چرخید و صدا می زد و گاهی برای بیماری بچه ها هم نسخه می پیچید او در بمباران موشکی در جنگ تحمیلی همراه خانواده زیر آوار ماند و به شهادت رسید. اما سده ای ها که در کلگه ساکن بودند جمعیتشان از همه بیشتر بود و البته همکلاسی های زیادی از آنان داشتیم با لهجه خاص شیرینی که تا جمله ای را می گفتند ماهیت سده ای بودنشان روشن می شد آنان در برگزاری مجالس عزاداری در مسجد صاحب الزمان کلگه پیشقدم بودند و هزینه های روضه خوانی ها را علیرغم نداری تامین می کردند و همینطور چم پیری ها نیز در مسجدجامع چنین بودند و البته وضعیت مالی خوبی نسبت به دیگران داشتند و شغل قالی فروشی خاص این قشر بود و مجالسی که به مناسبتهای مختلف در منازلشان برگزار می کردند را هنوز قدیمی ها به یاد می آورند حالا وقتی از مشاهیر مسجدسلیمان نام برده می شود نام فرزندان این اقشار در میان آنان می درخشد که دکتر بهروزبراتی از متخصصان بنام کشور را می توان نام برد و یا برادران محمودیه که هرکدام علاوه بر مدارج علمی مناصب اجرایی ملی دارند همچنین در قطعه شهدا نام شهدای بسیاری را می توان دید که با پسوند هایش می توان فهمید که از میان این اقشار برخاسته اند قطعه شهدای چم پیری در جوار قبر داریوش محمدی خود حکایت رشادت و عشق و دلبستگی این مردم به مکتب و ریشه دار بودنشان در درون مسجدسلیمان است به یاد می آورم در دوران دانش آموزی در کلاسی بودم که بر اساس حرف اول نام خانوادگی  تشکیل شده بود که در آن کلاس بجز من و چند نفر با نام فامیلی سیاهپور بقیه سلطانی سده بودند و چند سلطانی هم با پسوند علاسوند که البته سده ای ها بیشتر بودند و اگر اتفاقی می افتاد حتما" باید نام سلطانی را هم می گفتیم تا مشخص شود در آن کلاس چهار دانش آموز با نام اکبر سلطانی سده وجودداشت و اگر کاری داشتیم باید نام پدر آنها را هم می گفتیم تا تشخیص داده شوند در میان ایلاقی های مسجدسلیمان معرفت و رفاقت خیلی زیادبود و هنر و هنرمندی آنان زبانزد اهالی شهر و امروزه بین هنرمندان بنام کشور می توان از ایلاقی های مسجدسلیمان بسیار دید مانند خسرویان که از بازیگران مطرح تلویزیون و تئاتر است .ای کاش دوباره آنروزها می آمدند  و با آمدنشان لبخند بر لبها می نشست و بر روی نیمکتهای کلاس انگشتها را بالا می بردیم و از معلم اجازه می گرفتیم تا سخن بگوییم و شهید منوچهر خسرویان چمپیری نگاه می کرد تا زنگ زده شود و بسوی خانه با سرعت بدود .