هر مدتی یک نوع لباس مد می شد و خیلی از جوانها دوست داشتند بر اساس مدروز لباس بپوشند حتی آنانی که انتظار نداشتیم ! تعدادی از بچه ها هم دلخوش به همین لباسها بودند و خیلی از مد نمی دانستند و یا با مقاومت خانواده روبرو می شدند و از پوشیدن لباسهای مدی محروم می شدند ، بعضی هم بضاعت خرید پیراهنهای مطابق مد روز را نداشتند و اما وقتی پیراهنهایی با رنگ خاص مد می شد بازار حاج حسین رنگرز رواج می یافت و پیراهنها را به او می دادند تا مطابق مد رنگ کند ! حاجی از کم بضاعتهایی که دوست داشتند طبق مد عمل کنند و اما توان مالی نداشتند کاسبی خوبی می کرد و همیشه کیسه ای پر از پیراهن و شلوار جلوی کارگاه رنگرزیش در نوبت قرار داشت ! مدتی مدلی به نام ایران گاز بین جوانان رواج یافته بود که پیراهن نارنجی رنگ با دکمه های سه تایی سیاه رنگ و پنج دکمه سیاه بر روی آستین آن بود که هزینه زیادی داشت و هرکسی نمی توانست استفاده کند ! اما چند نفر از جوانان بودند که همیشه از جدیدترین مدلهای روز بهره می بردند و نگاهها را به سوی خود می دوختند ! ممدلی و عیدی هم پیراهنهای سفید خود را به حاج حسین دادند تا رنگ نارنجی نماید و بتوانند با تغییر دکمه هایش تبدیل به مدل ایران گاز کنند ! این پیراهنها همرنگ با کپسولهای گاز خانگی ایران گاز بودند و به نوعی تبلیغ برای آن کالا محسوب می شدند و در آن زمان به تدریج کپسولها وارد خانه مردم می شدند و اجاقها کنار زده می شدند و فرگاز جای آنها را می گرفت ! ما بالای سرازیری می ایستادیم و هرکدام از بچه های کلگه که رد می شد تا به بازار برود و مدل ایران گاز بر تن داشت را از بالای سرازیری صدا می کردیم و به نوعی از نظر خودمان دست می انداختیم و می خندیدیم ! مثلا" می گفتیم : ایران گاز کپسول ما خالی شده ! ایران گاز رگلاتورت کجا رفت و گاهی عصبانی می شدند و از سرازیری بالا می آمدند و دنبالمان می کردند و پا به فرار می گذاشتیم و با دویدن آنها تیپ شان بهم می خورد و لباس شان خیس عرق می شد و مجبور می شدند برگردند و به محله شان بروند و قید بازار را بزنند به همین دلیل کمتر دنبالمان می کردند و سعی می نمودند بی تفاوت به متلکهایمان به راه خود ادامه دهند ! مدل دیگری بود که به آن اشنو پارس می گفتند که پیراهن به رنگ سورمه ای با جیب سفید بود و دقیقا" مانند بسته سیگارهایی بود که به نام اشنو پارس در بازار فروخته می شد و این نوع سیگارها برای جوانان تبلیغ می شد و یک نوع سیگار اشنو بود با پاکت زرد رنگ که مخصوص پیرمردان بودند و با این نوع مد لباس جوانان را به استعمال دخانیات ترغیب می کردند هر چند پوشیدن پیراهنهای مدل دار در محله ما فقط دونفر توانایی پوشیدن داشتند اما مدل اشنو پارس را کسی جرات نداشت بپوشد چون خانواده می دانستند که این پیراهن کشیدن سیگار را به همراه دارد لذا او را به باد کتک می گرفتند .

همه روزها آمدند و رفتند و مدلهای بسیاری باب شدند و ما به همان پیراهن سفید یا بلوزهای کشی دل خوش می کردیم و سالها گذشت تا نوعی بلوز به نام ( منتی گل) از خارج به بازار آمد و توانستیم از آنها به تن کنیم و از بلوز کشی راحت شویم و با آن بلوز خودرا در اوج می دیدیم و گاهی آن را می پوشیدیم و جلوی سینما می ایستادیم و احساس می کردیم همه شهر به تماشای لباس منتی گل ما نشسته است ! نمی دانستیم که اگر قرار است صفی از خوش لباسها در شهر تشکیل دهند ما در آخر صف قرار می گیریم اما لذت خوبی داشت لباسهای نو در وقت مدرسه و روز عید با رنگهایی که برایمان می درخشید و به گمان مان بهترین رنگ در جهان بودند .