تلی بازی محلی بچه هابود که در تعطیلات یااوقات بیکاری بخش زیادی از بچه ها را به خود مشغول می کرد  و اوقات را به خود اختصاص می داد و نحوه بازی به گونه ای بود  که به نوعی دوستیها و رفاقتها را محکم می کرد و شیوه رقابت معقول را یاد می داد  بازی تلی در همه محلات خواهان و هوادار زیادی داشت و به ابزار خاصی نیاز نداشت و در هرزمان و هرمکان قابلیت اجرایی پیدامی کرد سرعت و هوش در این بازی حرف اول را می زد و به همین دلیل کسی داریوش را یارگیری نمی کرد و گاهی از اینکه اورا وارد بازی نمی کنند به گریه می افتاد و دلها برایش می سوخت! همه بچه ها جلوی پارک جمع می شدند و روی دیواره نرده چین را تل قرار می دادند ( تل مرکز و قلعه حکومت در بازی تلقی می شد ) تعداد افراد برای یارگیری بستگی به بچه ها داشت و جمع آنان به دو دسته تقسیم می شدند و اگر تعداد مبتنی بر عدد فرد بود و برای دو دسته شدن آنها یکی اضافه می آمد یکی را داور می گذاشتند تا رسیدن به تل را قضاوت کند  ابتدا یک دسته تل دار می شد و گروه دیگر مخفی می شد و بعد از چند دقیقه تل دارها برای یافتن گروه مخفی اقدام می نمود و همه اماکنی را که گمان مخفی شدن در آنجا را می دادند جستجو می کردند اگر آنها را می یافتند با صدای بلند فریاد می زدند : دیدیمتون (شمارا دیدیم ) و چند بار تکرار می کردند تا گروه مقابل دستهایشان را به علامت تسلیم بالا ببرند و باهم به تل می آمدند و جایشان را بایکدیگر عوض می کردند و این بار تل دارمی شدند اما اگر در جستجویشان موفق به  پیداکردن آنها نمی شدند و گروه مخفی شده با سرعت موفق به فتح تل می شدند فریاد می زدند :گرفتیمش و چندبار این کلمه را تکرار می کردند و به علامت پیروزی پاها را بر زمین می کوبیدند ! تل در میان منازل محله قرار داشت و موجب می شد تا چه در فتح و چه تسلیم از سوی هردو گروه فریاد بلند شود و صدای اهالی خانه ها را در آورد ، عموحسن بیشتر از همه اذیت می شد چون خانه اش دقیقا" کنار تل قرار داشت و هر وقت بچه ها را می دید که در کنار پارک  جمع می شوند به میان آنان می آمد و هرکدام را می گفت: چرا اینجا وایسادی؟ برو خونتون ! و پراکنده می شدند .عصبانیت عموحسن تل را به پشت خانه عبدالحسین منتقل کرد و آنجا انتهای لین بود و مزاحمت کمتری ایجاد می کرد اما وقتی در نیمه شب که تلی بازان به جستجوی هم می پرداختند و گروه را می یافتند و صدای دیدیمتون بلند می شد بی اختیار همه دربهای حیاط منازل باز می شد و مرد های خانه جلوی درب می ایستادند و ناسزا می گفتند که : خدا ازتون نگذره ما باید استراحت کنیم و فردا به سرکار برویم ! شما هم تا لنگ ظهر می خوابید ! چرا گورتان را گم نمی کنید و توی جای خودتان بتمرکید؟ گروه تل دار که موفق شده بود تا حریفش را شکست دهد و او را بیابد گوشش بدهکار نبود و چون نوبت بر مخفی شدن داشت اصرار می کردند تا بازی ادامه یابد اگر چه مرد فریادگر پدر خودش باشد ! و بهترین بازیکنان تلی امروز هم سر آمد در بین بچه های قدیم از نظر علمی و اقتصادی هستند چون از بهره هوشی بالایی برخوردار بودند و ما هم هنوز دل در گرو بازی تلی داریم .