از جمله مردان نیکی که نامش در مسجدسلیمان ماندگار است حاج حقی ست ،پیرمرد متجهدی که خدمات بسیاری به مردم نمود و در همه امورات یاریگر همشهریان بود و هرگز در امری کم نمی گذاشت  او ابتدا در بازار قدیم مغازه خوارو بارفروشی داشت و هر وسیله ای که مورد استفاده روستاییان که برای خرید به شهر می آمدند در مغازه او پیدا می شد ! یکی از محصولاتی که در گونی جلوی مغازه اش می گذاشت به آن جَفت می گفتند که در مشک می ریختند تا بدبو نشود و بسیار تلخ بود ،بعد از اینکه مغازه های بازار قدیم برچیده شدند در بازار نو مستقر شد و به کاسبی اش رونق بیشتری داد و با توسعه شهر همراه باچند نفر مغازه لوازم بهداشتی دایر نمود  اما ویژگی خاص او نسبت به کاسبهای دیگر در این بود که او کار شکسته بندی هم انجام می داد و بدون اخذ وجه اگر کسی دست و پایش دررفتگی داشت آنها را جا می انداخت و به هر نحوی سعی می کرد به مردم خدمتی کند بعدها با چند نفر موتور برق های بزرگی در پشت بازار قرار دادند و برق مورد نیاز مغازه ها و خانه ها را تامین می کردند و هرکس درخواست می نمود دویست تومان پرداخت می کرد و برق دار می شد موتوربرق حاج حقی را رونق داد و او را بالا کشید و از ناموران مسجدسلیمان شد و می توان او را موسس برق به مسجدسلیمان دانست  که با آمدن شرکت برق عمران با پایه های چوبی و اتصال به شبکه سراسری کار حقی از رونق افتاد اما به دلیل دوراندیشی اش مغازه هایش را توسعه داده بود و همه اهالی او را به نیکی یاد می کردند ،استاد علی جمعه جمالپور که از بناهای زبردست شهر بود تعریف می کرد که :یک روز غروب که مثل همیشه نزد حاجی رفتم او گفت: اوسا شنیدم که مادر اکبر (همسر استاد علی جمعه) نان تیری خوبی درست می کند ،برایم اگر می تواند بگوی چند تا از نانهای تیری را به اکبر بدهید و صبح بیاورد > اوسا تدارک پخت نان فردا را می بیند و صبح همسرش بصورت سفارشی نانها را تهیه می کند و چند جره (بسته) نان تیری را در سبد می گذارد تا به نزد حاج حقی ببرد اما قبل از اینکه نانها را به مغازه اش برساند خبر در شهر پیچیده است که حاج حقی وفات یافت ! استاد علی جمعه مات و مبهوت می ماند و بر می گردد و به خانه سفارش می کند که مقداری خرما در نانها بگذارید و آنها را برای حاج حقی خیرات کنید و همین کار را هم انجام دادند هنوز هر بازاری قدیمی وقتی نام او برده می شود برایش فاتحه می خوانند و از سجایای اخلاقی اش می گویند و از خدماتی که خاموش انجام می داد . حسن وقتی نام حاجی برده می شود دستش را نشان می دهد که حاج حقی برایش مداوا نموده است  و او فرزندی پزشک تربیت نمود که در حال خدمت به مردم است و براستی عاقبت کار خیر نام نیک و فرزند نیک خواهد بود .