روضه محله که در ماه صفر برگزار می شدمحل خوبی برای محک زدن تواناییها بود و هر کس خودش را به نحوی در روضه می آزمود اما نوحه خوانی لذت دیگری داشت و خیلی از بچه ها دوست داشه خوان شوند و در نهایت به همراهی با نوحه خوان در سرنوحه خوانی بسنده می کردند ، داریوش مسئول شستن استکانهای چای بود، عبدالرضا مسئول آوردن قالی های روضه و فرش کردن آنها بر روی برزنتهایی که منصور در کف خیابان می گذاشت ،ناصر نصب کتیبه ها و بیرقها را بعهده داشت ،اکبر تنظیم بلندگوها و روشن کردن ضبط صوت نواری که در کنار منبر می گذاشت ، من هم نوحه خوان بودم و هر وقت روحانی هایی که به آنان ملا می گفتیم با تاخیر می آمدند بر پله اول منبر می نشستم و نوحه ای را می خواندم در ایام محرم وصفر جلوی خانه ما از تجمع بچه های محل شلوغتر از همیشه می شد زیرا دوست داشتند تا صدایشان از بلندگو پخش شود و با قربان و صدقه رفتن و خواهش و التماس سرنوحه ای را که باید تکرار کنند درخواست می نمودند و از بر می کردند تا هنگامی که نوحه خوانده می شود بیت کوتاه سرنوحه را بخوانند و من میکروفن را جلوی دهانشان بگیرم تا صدای آنها را همه اهل محل بشنوند برای بچه ها پخش صدایشان کار بزرگی بود که روزهای بسیار به آن می بالیدند و هر کس آرزو می کرد تا بتواند سرنوحه را همراهی کند و بلندگو را جلویش بگیرند ! یکی از روزها نوحه خوانی به نام داراب از کلگه آمده بود تا در روضه محله نوحه بخواند و همه دور او حلقه زدند تا سرنوحه اش را یاد بگیرند اما او امتناع نمود و از ارائه بیت مطلع نوحه چیزی نگفت تا هنگامی که میکروفن را در دست گرفت و نوحه را خواند وهیچکس بیت نوحه اش را تکرار ننمود و پس از چندین بار بازهم اعتنا نکردند و او با عصبانیت از روی منبر بلند شد و راهی محله شان شد و دوباره نوبت به من رسید و نوحه ای خواندم در دستگاه شوربه این مضمون البته دستگاههای موسیقی را نمی دانستم اما بعدها متوجه شدم :لیلا به فغان گفت ،با ناله و زاری، ای رود جوانم،ای رودجوانم / دوری ترا من نتوانم ،ای رود جوانم . این نوحه واقعا" گرفت و همه اهل محو جوان را بدرون حسینیه کشاند و سینه کوبان شدند و در خواست می نمودند تا تکرار نمایم وقتی ملا آمد و خواست به منبر رود او را نگهداشتند و سینه زنی را ادامه دادند و ملا نیز به جمع سینه زنان پیوست این نوحه تا سالها بر زبان اهالی جاری بود و هنوز وقتی کسی از قدیمی ها را می بینم از آن روز یاد خصوصا" در ایام محرم  مرا به یاد می آورند و گریه های بچه های پوزشی را که کمتر کسی می دید! از آن روز نوحه خوان دائم حسینیه گشتم و سالها از این فیض بزرگ بهره مند شدم و هر چه دارم از همین نوحه هاست که جدا" بیمه ام نموده اند .