توله و چیدن آن در فصل بهار برای هر کس کاری حتمی بود ،توله گیاه سبزی که در آخر زمستان در دره ها و کنار تپه ها با برگهای پهن قلبی شکل می رویید وبه آن پنیرک هم می گفتند خاصیت زیاد دارویی دارد و می تواند برای معده مفید باشد زنهای خانه دار بچه ها را آماده می کردند تا برای چیدن توله بیرون روند و گاهی در جستجویی که در دره می کردیم به توله زار بزرگی می رسیدیم که کسی آنرا کشف نکرده بود و ما اولین نفر بودیم که از آن مزرعه توله می چیدیم و دلمان خوش می شد که چند دسته را جمع می کنیم و به محله می آوریم تا علاوه بر اهل خانه به همسایگان نیز بدهیم ! توله زار زیر شهربانی با اینکه دسترسی به آن خیلی سخت بود اما چیدن با همه سختی هایش می ارزید و هر کس دسته ای از آنجا تهیه می کرد همه به چشم تحسین به او می نگریستند !توله زار زیر لین پاسبانها که بچه های محل کمتر به آنجا می رفتند چون از محله فاصله داشت و مریدآقا به محض مشاهده کسی در آن اطراف صدایش را بلندمی کرد و ناسزا می گفت و برای بچه ها نمی ارزید!توله زار زیر منزل حجازی بالای دره بازار که همیشه چند گوسفند در حال چرییدن بودند و ننه غلام بالای تپه می نشست و فرمان می داد تا از کجا باید چید! گاهی به تمبی می رفتیم و چند دسته می چیدیم و با زحمت می آوردیم و بین همسایگان تقسیم می کردیم و در روزهای ابتدایی بهار هر خانه ای ظرف پر از خوراک توله داشت که خوردنش می چسبید اماپختن ننه منصور خواهان توله ها را بیشتر کرده بود چون همه زنان محله توله را با مقداری سیر در قابلمه می گذاشتند و آب پز می کردند و پس از پختن در کاسه ای می ریختند و با قاشق می خوردند اما ننه منصور پس از آب پزشدن توله آن را با پیاز در ماهی تابه می ریخت و با روغن سرخ می کرد و روی آن مقداری رب انار می ریخت و واقعا" خوشمزه می شد و بعد از ابتکار ننه منصور دیگران نیز چنین می کردند و در آن دوران که نان را به سختی در می آوردیم و شکممان سیر می شد توله و نوع پخت آن یک وعده غذای هر خانواده می شد و کم کم که اداره سم پاشی اطراف دره ها را سم پاشی می نمود و توصیه می کردند تا از گیاهان دره استفاده نکنیم سبزی فروشان بازار گاریها دسته های توله را مانند سبزیجات دیگر بفروش می رساندند و گاهی برای خرید دسته هایی از آنها را در سبد خرید جای می دادیم  تا یک وعده را با آن سپری سازیم بعدها دکتر می گفت که این گیاه آهن دارد و مفید است که طالب زیادتری پیدا کرد اما هنوز طعم و بوی خوب توله های زیر کشتارگاه را که با سختی از کمرکش تپه چیدم  ذائقه ام را می نوازد و دلم به یاد آن نوازش خوش می شود.