محله ها خیلی صفا داشتند و محله ما از همه جا با صفا تر بود کسی از دیگری برتر نبود و همه در نداری باهم مساوی بودند ظاهرسازی جواب نمی داد چون دارایی هر کس در معرض دید قرار داشت ! رابطه ها بسیار صمیمی بود همه به نام کوچک همدیگر را صدا می زدند و همه می دانستند که ناهار همسایه ها از چه موادی تهیه شده است! بخار عمومی آشپزخانه همسایه ها بود و هر کس قابلمه اش را در گوشه ای از آن می گذاشت و اگر کار دیگری داشت می رفت و زنان همسایه مواظبت می کردند تا نسوزد !وقتی سفره انداخته می شد و کمبودی احساس می گردید یکی از بچه ها را به خانه همسایه می فرستادند تا آنچه مورد نیاز است بگیرد و بیاورد و هنوز یاد ننه رضا در اذهان باقی ست که همیشه هنگام ناهار می آمد و یک دانه پیاز طلب می کرد و می گفت پیازهایمان تمام شده است ! مادران خانه را با نام فرزندان بزرگشان صدا می زدیم و عصمت خانوم که فرزند پسری نداشت و به او ننه فاطمه می گفتیم و بچه های محل کارهای اورا انجام می دادند و در صف نانوایی برایش می ایستادند تا ننه فاطمه اذیت نشود هرچند سن و سال زیادی نداشت و می توانست کارها یش را انجام دهد و همسرش نیز که کارگر شرکت نفت بود از مردان محله زرنگتر و دست و پادارتر بود اما حرمت همسایه چیز دیگری داشت! ننه بهمن نیز چنین وضعیتی مانند ننه فاطمه داشت بهمن یگانه پسرش در بیرون از مسجدسلیمان کار می کرد و برای اینکه احساس تنهایی نکند بچه ها به سراغش می رفتند و کارهایش را انجام می دادند و آن زن بامعرفت بعد از هر کاری که انجام می گرفت مقداری گندم برشته در بشقابی می گذاشت و می داد و بچه ها با ولع خاصی می خوردند گاهی بچه ها اگر یکی دیگر را میدیدند که نان در دست دارد به او متلک می زدند که تو برای خانه خودتان نان نمی خری حتما" نانها مال ننه بهمن هستند تا گندم برشته به تو بدهد ؟ صمیمیت همسایه ها بی نظیر بود وقتی بچه دبستانی فضولی می کرد و والدین به او تشر می زدند زنان دیگر دستش را می گرفتند و او را به خانه می آوردند و در کنار فرزندان قد و نیم قد خود می نشاندند و برایش حلوایی درست می کردند و به او می دادند تا ناراحت نباشد و روی زیلوهای درون اتاق کتاب و دفتر مشق اورا می گذاشتند تا مشقهایش را بنویسد از همان بچه های تخسی که مادران از دستشان اذیت بودند و هر روز یکی از همسایه ها او را به منزل خود می آورد تا مشقهایش را بنویسد و کتک نخورد پزشکان و متخصصان زیادی در کشور وجود دارد که افتخار این مرزو بوم هستند و شخصیتی ملی دارند! همسایه ها انگار با هم محرم بودند هیچ کار پنهانی نمی کردند و عجب روزگار رازدارانه ای بود و هرگز زبان به افشای راز گشوده نمی شد و بالعکس کسی جرات اهانت به همسایه ها را نداشت و یا غریبه ای بدون اجازه اهل محل جرات ورود به محله را نمی یافت حالا آن دوران خاطره شده است و همسایگی در این دوره زمانه معنای دیگری یافته است و هرکس سرش به کار خودش مشغول است و از همسایه دیوار به دیوارش خبری نداردبقول قیصر:ناگهان چه زود دیر می شود.