خریدن لباس عید از بازار کپری ها و تماشای همکلاسیهایی که دست در دست والدین جلوی مغازه نادر صالحی یا منصور حجازی فر توقف کرده بودند تا  برایشان لباس عید انتخاب کنند از زیباترین لحظه های هر بچه کارگری بود که می دید هنوز هم وقتی آنروزها را به یاد می آورم آهی می کشم که چه زود گذشت و رفت و شلوارهایی با سه دکمه فلزی به جای کمربند که کمر را محکم می بست  و سه دکمه به جای زیپ در زیر قابش که چند تا از آنها را پرو می کردیم تا اندازه خود را بیابیم و به عنوان شلوار عید در سبد بگذاریم و روانه خانه شویم تا با پیراهنی که خیاطی شاهین برایمان دوخته بود و یا بلوزهای نایلونی که منصور خریده بودیم باهم بپوشیم و کفشهای چرمی که از جواد یادگار در فلکه نمره یک یا نعمت فشنگی در ابتدای ورودی بازار شهرداری انتخاب کرده بودیم را به پا کنیم و با سر و وضع مرتب  بیرون آییم و عید را گرامی بداریم و با لباس عید دیگران را به تماشا بنشینیم و به این فکر که چگونه و از کجا مخارج خرید لباس عید را تامین نموده اند نیفتیم و فارغ از مدرسه خوش بگذرانیم! به بزرگترها که می رسیدیم سلام می کردیم و آنها هم وقتی سر و وضع مارا می دیدند منظورمان را متوجه می شدند که باید سکه ای را به نام عیدی هدیه کنند ! و بازار داغ سلامها جیبها را برخلاف همه روزهای دیگر سال مملو از سکه ها و اسکناسهای خرد عیدانه می کرد و در آن چند روز دلی از عزای نخوردن در می آوردیم  و دکمه های لباس که از فرط باز و بسته کردن خراب می شد و باز نمی شد و مجبور می شدیم با آنها بخوابیم و از پای در نیاوریم تا مبادا فرصتی را و عیدانه ای را از دست بدهیم  سالی که پیراهن چارخانه ای خریدم و همه بچه ها پیراهن یکدست ساده داشتند عید خوبی بود در آن سال من رییس بچه ها شده بودم و هر کس می رسید نگاهی بر پیراهنم می انداخت و سراغ فروشگاهش را می گرفت چون می دانستند که بازار کپری ها و گاریها و بازار شهرداری از این نوع لباسها ندارد و من با افتخار می گفتم این پیراهن را دایی ام از خرمشهر برایم فرستاده است و با حسرتی می گفتند :خوشا به حالت! در آن سال جلودار بچه ها بودم  و هر کجا پا می گذاشتیم من نفر اول بودم و به هرکجا که می گفتم دیگران تبعیت می کردند چون پیراهن چارخانه برتن داشتم و از دیگران متمایز می شدم  یک تفاوت دیگر را در لباسهایم می دیدند آنهم وجود زیپ جانشین دکمه های قاب شلوارم بود که هر کس این توفیق را نداشت و نمی توانست شلوار زیپ دار بخرد ! کم کم زیپ جانشین دکمه ها شد و کسی به این امر توجهی نمی کرد و شلوارهای زیپی دمپا گشاد که بر روی زمین کشانده می شدند و پایین دمپاهایشان را زیپ می زدند تا با ساییدن روی زمین پاره نشوند مد فراگیر شد اما خانواده این اجازه را نمی داد و به دلیل عدم اجازه والدین ریاست بچه ها را از دست دادیم هرچند سن از نوجوانی گذشته بود ولی متجدد مان نمی خواندند.