درهرمحله به دلیل پستی و بلندی و وجود دره ها یک پل و گاه چند پل وجود  داشت که هرکدام خاطره هایی برای اهالی سابق مسجدسلیمان با خود دارد هر پل را نامی نهاده بودند که برای هر رهگذر آشنا می نمود اما پلهای ماشین رو چیز دیگری بودند و توقف در ابتدای آن برای گذشتن خودرویی که از روبرو می آمد سرنشینان را گاه عصبانی می کرد و از راننده می خواستند تا باسرعت بیشتری برود تا دیگران برای او توقف کنندچون پلها یکطرفه بودند  !! برای عبور از بالای دره ها پل پیاده رو مالکریم  که زیر مین آفیس اهالی آنجا روی آن تردد می کردند ، پل روی دره زیر لین پاسبانها که نزدیکترین راه ارتباطی به بازار مرکزی محسوب می شد  ، پل ارتباطی پشت برج به نفتون که مسیری میانبر برای رفتن به باشگاه و سینما نفتون برای مرکز نشینان بود، گاهی برای میانبر زدن و گذشتن از دره پلی نبود و مجبور می شدیم از روی لوله های منهول ردشویم ! اما پلهای ماشین رو با شکل هایی که اختصاص به مسجدسلیمان داشت و هیچ شهری مانند آنها نداشت و هر کدام نوستالوژی عمیق مردم است .پل تمبی و آب شوری که از زیرش عبور می کرد و در بهار مشتاقان زیادی پیدا می کرد و عبور و مرور از رویش سنگین می شد ،پل مالکریم  که مانند تمبی بود وزیباییش چشم را می نواخت ، پل لالی که مثلث پلهای فلزی پرتابل را تکمیل می کرد ، پل نمره یک با سنگ چینی منحصر به فرد و دیواره های سنگی زیبایش ، پل پنج بنگله به هشت بنگله ،پل پانسیون خیام بالای دره اشکفت، پل نفتون که باغ ملی را به سی برنج وصل می نمود ، چل نمره چهل که 25 شهریور را به محله ارمنی ها ارتباط می داد و بعدها دره ای که پل بر بالایش قرار داشت تبدیل به خیابان شد و پل را برداشتند، پل دبیرستان سینا که مانند پل پنج بنگله ساخته شده بود ، پل علی خراط پایین گردنه آمار که از روی آن می گذشتند و به بیمارستان شرکت نفت می رفتند و برای ما نیز گذری بود تا به دبستان نوروز برویم ،پل نمره هشت که مسیر بی بی بیان را به مرکز شهر وصل می نمود ، پل گچ پلنت که پشت روستای شیخ مندنی قرار داشت و به شکل کمربندی بود که  دسترسی به تاسیسات و کارخانه گچ را تسهیل می کرد و پل دیگری قبل از بازار تمبی با همان شکل ساخته شده بود که راه مواصلاتی بازار تمبی با شهر بود اما از همه زیباتر و دیدنی تر پل کارخانه برق تمبی که چشم اندازی جالب داشت و هر کس از اهالی را قسمت نمی گردید تا از آن پل عبور کند چون مسافت زیادی با شهر داشت و در روزهای جمعه که می شد بچه های محل جمع می شدیم و برای بازی فوتبال به میدان تمبی می رفتیم و زمین ورزشی آنجا بعد از پل واقع شده بود که گذر از آن برای کم سن و سالان اگر خودرویی از روبرو می آمد دیدنی می شد !! اما پل پایین سرازیری محله که نمره یک را به کلگه وصل می کرد چیز دیگری بود و دنیایی از حکایتها را در درون خود پنهان دارد  و شهر پلهای من پر از دلهایی صاف و صادقی بود که به هم وصل می شدند.