عشق ماشین سواری عجب حکایتی داشت هر کس نمی توانست سوار شدن در ماشین سواری را حتی آرزو کند لذا ماشین بازی و ماشین سواری دوران شیرین بچگی هر فرد میان سالی ست شهر مسجدسلیمان به دلیل وجود مراکز صنعتی و پراکندگی محلات بیش از دیگر شهرها ماشین در خود جای داده بود !! برای بچه ها یک بازی بود که کنار خیابان بنشینند و شماره های پلاک ماشینها را قرائت کنند و هر کدام از پلاکهای انتخابی که عدد سمت راست شماره اش بیشتر بود برنده محسوب می شد و در خیالشان او مالک خودرو می گردید و به درون محله می آمدند و برای دیگران تعریف می کردند که مالک فولکس واگن شده ام !! فولکس های قورباغه ای که موتورشان در عقب بود و صندوقشان در جلو قرار داشت اتومبیل خاص کارمندان شرکت نفت بود و فولکس های استیشن  سرویس ویژه پرستاران بیمارستان ، پژوهای 504 سفید رنگ که عاله رتبه های شرکت نفت را سوار می کردند و سهم ما هم گاهی نشستن در درون جک بدفوردی بود که اسفالت برای لکه گیری راهها حمل می کرد و دستهایمان را سیاه می نمود ! و بعدها کامیونهای خاور آلمانی  که مخصوص حمل شن و ماسه بودند جایشان را گرفت و از کارخانه اسفالت تمبی و ماسه شوری مصالح مورد نیاز مستغلات را می آوردند و به کارگاهها می بردند ، پیکابهای جمس هم مسافر کشی می کردند و تعداد زیادی بر پشت آنها سوار می شدند و اما شورلتهای سه چراغه  کشیده با رنگ متالیک که آرزو داشتیم تا اندکی توقف کنند و دستمان را روی بدنه اش بمالیم چیز دیگری بودند !! رییس منطقه یکی از آنها داشت و پس از مدتی چند تن از پیمانکاران هم از این نوع شورلتها خریدند و در خیابانهای شهر به آرامی حرکت می کردند تا چشمهای از حدقه بیرون آمده ما آنها را ببیند شورلتهای از نوع تاکسی و کنسول هم چند تایی در مسجدسلیمان بود و در اواخر چند ب ،ام، و پیدا شد که مالک آنها در شهر سرشناس بودند و به محض مشاهده هرکدام همه می دانستند متعلق به چه کسی می باشد لذا تخلف در شهر کم اتفاق می افتاد ! با آمدن ماشینهای جدید بساط فولکس ها بر چیده شد و بخش غالب تردد در خیابان به پژوهای 504 اختصاص یافت اگر چه تولید پیکان صورت می گرفت اما در مسجدسلیمان خودروهای خارجی بیش از همه نمایان بود تا اینکه با دستور شهردار و تعیین رنگ تاکسیها بازار کنسول و فورد و شورلت برچیده شد و پیکان جایگزین گردید اما وانتهای خارجی که بار ها را حمل می کردند و خودروهای اختصاصی شرکت نفت فضای شهر رااز یک نواختی خارج می نمودند و شورلتهای سه چراغه ای که مارا ترغیب می کردند تا درس بخوانیم  و بزرگ شویم و در شرکت نفت استخدام شویم و بتوانیم راکب آن اتومبیلها شویم ! ولی بزرگ شدیم و در س خواندیم از آن اتومبیلها خبری نیست و می توانیم خود مالک خودروهای بهتری شویم هرچند با تماشایشان اصلا" لذتی نمی بریم و از مالیدن دستهایمان بر بدنه آنها بیزاریم! و بیشتر به پیاده روی می اندیشیم