پسرک سیه چرده و کوتاه قد ولی باهوش و زیرک از اصفهان به مسجدسلیمان آمده بود نامش را کمتر می بردند و اگر می خواستند از او بگویند می گفتند :پسرسیاه و با همین نام بین بچه های مدرسه معروف شده بوداو در کلاس پنجم دبیرستان درس می خواند  به آرامی به دبیرستان می آمد و خارج می شد و با کسی وارد نمی شد و رفاقت نداشت از کنار جایی که رد می شد زیر چشمی نگاهی می انداخت و آن را برانداز می کرد دوستی اش با دانش آموزان محکم نمی شد و آنان را کوچک می شمرد و روح بلندی داشت و کافی بود یک بار مطلبی در کلاس گفته شود تا او به سرعت آنرا در ذهنش بگذارد و یاد بگیرد غیبتهای طولانیش و تاخیر در ورود به کلاس او را از یادگیری عقب نمی انداخت  سکوت محض او در گوشه ای از کلاس مرموز نشانش می داد ! ارتباطات درون خانوادگی اش او را چنین بار آورده بود تا اینکه چند روزی غیبت کرد و هر کس سراغی می گرفت و در بی خبری دانش آموزان از دبیرستان اخراج شد و تا پایان سال رمز علت اخراجش را کسی نفهمید اما  در محله ما که او هم سکونت داشت می گفتند که فروشگاه مربوط به پیشاهنگی در مدرسه را که در آمد خوبی داشت و همه دانش آموزان از آن خرید می کردند و کار مغازه عمورجبعلی و هادی اثقال را کساد کرده بود شبانه با شناسایی راه ورودی از پنجره های رو به بیرون  به سرقت برده است و وجوه نقدی را برداشته و آرام خارج شده است  که با بررسی اولیه چون علت انتقال او از اصفهان چنین امری بوده است به او مشکوک شدند و به شهربانی معرفی کردند و اداره آگاهی از او اعتراف گرفت ولی این راز بین اولیا مدرسه ماند و هرگز بین دانش آموزان افشا نگردید تا هم آبروداری کرده باشند و هم در گسترش آن پیشگیری نمایند واقعا" این روش مطلوب تربیتی بود که اعمال کردند و انجام دادند و چه خوب است امروز هم عوامل مدیریت مدارس از چنین شیو ه هایی استفاده کنند بالاخره او پس از مدتی بازداشت به مدرسه بازگشت و در شبانه درس خواند و موفق به اخذ دیپلم شد و مدتی هم به عنوان معلم حق التدریس به کار مشغول بود اما یکی از راهنمایان او را می شناسد و گزارش می دهد و اخراج می شود و او باهمه استعداد و توانایی و هوش و ذکاوت ذاتی به دلیل خطایی که در جوانی داشت نتوانست شغلی انتخاب کند لذا با مطالعه تعمیرکار زبر دستی شد و بدون کار عملی یکی از استادان بنام  و زبر دست تعمیر لوازم خانگی گردید اما انانی را که از خطایش چشم پوشی نکردند نمی بخشد چون اعتقاد دارد خدا از احوال بندگان خویش مطلع است.