در محله خانواده هایی وجود داشت که بعد از چند دختر خداوند به آنان پسری عطا کرده بود و یا اینکه فقط یک پسر داشتند و خانواده پر جمعیتشان همه دختر بودند لذا آن پسر کاکل زری می شد و برای خودش دنیایی متمایز با دیگر بچه ها داشت و البته رفاقت را برای بچه ها با او دشوار می کرد همه این پسران را وقتی بررسی می کنیم می بینیم با توجه به اینکه نیازهایشان پاسخ داده می شد و وضع ظاهریشان ازدیگران بهتر بود ولی در زندگی شخصی موفق نبوده اند و از جایگاه اجتماعی خوبی برخوردار نیستند ! ساسان بعد از چهار دخترمتولد شده بود و فردی کاملا" آزاد و سر و ضعی مرتب داشت  پسر مودبی بود اما در ایجاد ارتباط مشکل داشت ، شاپور فرزند بزرگ خانواده که بعد از او چهار خواهرش به دنیا آمدند بعضی مواقع شیرینی هایی در دستهایش می دیدیم که متعجب می شدیم  و برایمان تازگی داشت گاهی به رفتارش و وسایلی که دارد حسادت می بردیم و بهانه جویی می کردیم تا با او گلاویز شویم  و می دانستیم بعد از گلاویز شدن کسی واسطه خواهد شد و آشتی مان خواهد داد و او هم از تنقلات و وسایلش به ما خواهد بخشید لذا چاره عقده گشایی را در گلاویز شدن می دانستیم که تنها راه تسلیم کردن او بود.محمد رضا که به او ممول می گفتند او برادر هفت خواهر بود و هر کسی جرات ردشدن از کنارش را نداشت و گرنه صدای مادرش بلند می شد اما واقعا" رفاقت با او می چسبید و مادرش نیز سفارش می کرد تا همراه من به مدرسه برود تا درسخوان شود و او هم همیشه در کنارم می ایستاد و عجب تنقلات و شیرینی های کاکائویی و یا اینکه ژله های میوه ای که درست می کردند و می خوردیم و لذت می بردیم هر وقت نمره اش از ده به بالا می شد انگار جشن عروسی برگزار می کنند و صدای هلهله و کل زدن از اهل خانه به بیرون می آمد.اصغر که یگانه نبود ولی دنیایش با بچه های محل تفاوت داشت . همایون نیز یکدانه نبود ولی خیلی عزیز و محدود بود و هر چه می خواست برایش تامین می کردند بسیار مودب اما گوشه گیر و در دوستی سختگیر از ویژگیهایش دست و دلبازیش بود و هرچه داشت با دیگر همسالان تقسیم می کرد البته فاصله سنی زیادی با ما داشت ولی از ما بهتر بود او از کاکل زری هایی ست که مدارج علمی را خوب طی کرد . یدالله شاگردخیاط با قیافه زیبایش و لهجه خاصش بسیار دوست داشتنی بود و سرش به کارش گرم بود و گاهی لبخندی می زد و از کنار محله رد می شد و