فال فروشی از مشاغل رایج در بازار بود ! فروش فال با فالگیری تفاوت داشت فالگیران چهره های شناخته شده ای بودند و که در سال یک یا دوبار به محله می آمدند و در روزهای دیگر مردم به طرف خانه های آنها روانه می شدند و درخواست فال می کردند و آنها از موقعیت استفاده می نمودند و با دریافت مبلغی چند کلمه روی کاغذ می نوشتند و می دادند ونان سادگی مردم را می خوردند و کسانی که در دام خرافات گرقتار بودند و هنوز هم هستند بازار شان را گرم می کردند مرشد عبدی که از سادگی اهالی استفاده می کرد و خانه بزرگی داشت و درویش در زمره آدمهایی بودند که فال می گرفتند و یا شیخ مسلم که در خانه ای بالای دره زندگی می کرد و استخاره می زد  و مراجعانی داشت  اما فال فروشان تفاوت داشتند آنهاآدمهای ضعیفی بودند که برای امرار معاش این کار آبرومندانه را انتخاب کرده بودند علت انتخابشان هم اینکه سرمایه چندانی نمی خواست و هم زحمتی نداشت ! فال فروشان عمدتا" از میان آدمایی بودند که توان کار سخت را نداشتند .کاغذهایی با برگ از جنس کاهی در پاکتی که رویش تصاویری از عکسهای مینیاتوری  چاپ شده بود و در جعبه ای چوبی قرار داشتند و یکی از آنها را انتخاب می کردند و برمی داشتند و در درون پاکت و روی کاغذ غزلی از لسان الغیب حافظ شیرازی نوشته شده بود و شعر را می خواندند و اگر مناسب بود کار مورد نظر را انجام می دادند ! ناصر فال فروش که وقتی درون محله می آمد صدایش در می آمد : آی فال حافظ... فال حافظه ! و هر کس نیتی داشت از خانه بیرون می آمد و فالی می خرید ! روزی که می خواستم برای دریافت کارنامه تحصیلی به مدرسه روم و با فالفروش روبرو شدم فالی انتخاب کردم و برداشتم که چنین بود :

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت/گرنکته دان عشقی،بشنوتواین حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم/یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس /گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیج کان جا /سرها بریده بینی،بی جرم و بی جنایت

بعدها فالفروشی می آمد و پرنده ای در قفس داشت و درب قفس را باز می کرد و از میان کاغذهای تا شده یکی را با نوکش بر می داشت و به خریدار می داد و این هم یک نوع کاسبی جذاب بود و ماهم کنجکاو می شدیم تا چگونگی برداشتن کاغذ توسط پرنده را کشف کنیم  و آنها همان تفال به دیوان حافظ می زدند که همان فالها مارا به وادی ادبیات و شعر کشاند.