ماست هم حکایتهای خاص خود را در شهر داشت .ظرف ماست مهمان همیشگی هرخانه بود و کمتر خانه ای روزی ماست نداشت و اما خریدن ماست مهم بود و گاهی نقل هر محفل و بزم سخن از اوبود و هر کس در موردش حرفی می زد و گاهی  وسیله ای می شد تا بچه ها با نام ماست به همدیگر پز بدهند! ماستهایی را که در کوزه ها می آوردند و آنها را در ظرف خالی می کردیم و خیلی سفت بودند از همه بیشتر خریدارداشتند و هرکس از آنان می خرید بچه هایش در محفلهای بچه گانه پز می دادند ! ماستهایی که در کاسه های گلی می فروختند و به آن کاسه ها (هَش یَک) می گفتند و مخصوص ماست بودند و وقتی می شکست صدای عجیبی داشت و مجبور می شدند تا در ظرف مسی بریزند و بعدها ظروف رویی جای آنها را گرفت و امروز ظرفهای پلاستیک یک باار مصرف جایگزینشان شده اند . اما کاسه هایی که در دست می گرفتیم و به خانه مش پری می رفتیم تا از ماست گاوی که همیشه جلوی خانه اش بسته بود بخریم و ظرف را پر کنیم  و چون تقاضا برای خرید ماست مش پری زیاد بود کمتر قسمت می شد و مجبور می شدیم ظرف را از لبنیاتی شیرعلی یونسی پر کنیم که ماست خوشمزه ای داشت البته نه به اندازه ماستهای کوزه ای !! شیرعلی تا ماست را در ترازو بگذارد وقت زیادی می برد  و مسعود پسرش هم کمتر کمکش می کرد و او هم برای اینکه خستگی رفع شود چند تا شوخی می کرد و لطیفه می گفت ! کم کم خرید ماست طبیعی به دشواری صورت می گرفت و شیرهای طبیعی را کمتر برای ماست استفاده می کردند و ماست فروشان عمدتا" از شیر خشک استفاده می نمودند چون شیر طبیعی دردسرهایی داشت و تهیه آن مشکل و از نظر اقتصادی برای فروش ماست  صرف نمی کرد ! ماست فروشان جمع شدند و گاوداران هم رها کردند و مجبور می شدیم ظرفهایی را خریداری کنیم که محتوی آن از شیرهای خشک تهیه شده بود و گاهی متلک می زدیم و کارتنهای پر از قوطیهای خالی با مارکهای مختلف را می دیدیم دستی بر آنان می زدیم و صدا می کردیم که عمو !! گاوهایت گرسنه اند و به خواب رفته اند !! و عصبانی می شد و فریاد می زد : دیگه ماست به شما نمی فروشم ! به تدریج ذائقه مانیز به خوردن ماست آن چنانی عادت کرد به نحوی که وقتی از روستای جارو هفتکل برای ما ماست می آوردند خیای رغبت به خوردن آن نداشتیم که عصبانیت پدر را همراه داشت اما چه باید کرد وقتی ذائقه ها را تغییر دادند !