چند نفری بودند از میان همسایگان و کاسبان محل که نامشان رجب بود این نام بیش از دیگر نامها خود نمایی می کرد انگار تقدیر برای کسانی که نام رجب را برای آنها انتخاب کرده بودند کاسبی را رقم زده بود و هیچکدام سواد نداشتند اما در مردمداری و مهربانی و کاردانی معروف تر از دیگرهمکاران به شمارمی آمدند.رجب حلیم پز که صبح زودتر از هرکس مغازه اش را باز می کرد و مشتریان سحرخیزش را راضی می نمود تا ظرفهای پر از حلیم گرم را در سفره صبحانه خود قرار دهند .رجب صدیر با چهره زیبایش و لبخندی که مدام بر لبهایش داشت در میان بازار مرکزی میوه فروشی می کرد و چیدن میوه ها جلوی مغازه چشم هر رهگذری را متوجه آنان می نمود ولی هرکس قدرت خریداری میوه از او را نداشت . رجب حلبی ساز که مغازه ای در انتهای بازار قدیم داشت و سطلهای زباله درست می کرد و یا با ورقهای حلبی وسایلی را تهیه می کرد و برای بازی به بچه ها می فروخت و در اواخر بشکه های فلزی آب برای نگهداری آب با توجه به وضعیت آبرسانی در شهر می ساخت که کار و بارش حسابی گرفته بود . رجب آسیابی که در میان بازار آسیاب آردی داشت همیشه جلوی کارگاهش شلوغ بود و روستاییانی که کیسه های گندم را در دست داشتند و منتظر بودند و کارگرانی که گرد و خاک سر و صورتشان را گرفته بود و از آسیاب خارج می شدند تماشا گه ما می شد .رجب باقلایی که دکه کوچکی روبروی بازارمرکزی داشت و همیشه نوجوانانی که کاسه های کوچک باقلا را در دست داشتند و بر لبه جدولهای کنار دکه نشسته بودند تصویر تکراری عابران بود بعدها که باقلافروشان زیاد شدند و روی چارچرخها به صورت سیار می فروختند او بازار لوبیا چیتی را دایر کرد و مشتریهای زیادی پیدا کرد و بازار دیگران را کساد کرد رجب باقلایی در تابستان فالوده می فروخت و فالوده های رجب باقلایی واقعا" می چسبید .عمو رجب همسایه روبرویی که ماشین سواری داشت و بین شهری مسافرکشی می کرد و برای ماه محرم در روضه ها نوحه می خواند . رجب نجار که روبروی بنگاههای بارفروشی شاگرد نجاری بود و همیشه به کاری مشغول بود و بچه ها وقتی چکش را بر میخ می کوبیدند اورا مثال می زدند. رجب که نوشابه می فروخت و به رجب پاپتی معروف بود و هیچکس را قبول نداشت و ابتدای بازار کپری ها بالای پله ها همیشه می توان او را دید.رجب چن چن که به دلیل نوع تکلمش به این نام معروف شده بود اورا قبل از پیروزی انقلاب شهربانی دستگیر نمودو کتک بسیار زد و دیگر کمتر در انظار آفتابی می شد تا اینکه از شهر رفت. آنها همه در ماه رجب متولد شده بودند و مانند رجب پاک بودند ومهربان .