گاهی آوا یا سرودی که خوانده می شد به دلیل تکرار آن توسط فردی خاص یاد فرد را برای مخاطبین زنده می کرد وبه نام او نامگذاری می شد و در اذهان می ماندلذا هر کسی با آوایی شناخته می شود و آواها به نوعی نام مستعارشان تلقی می گردند گاهی برای معرفی و پرداختن به خاطرات  تکیه کلام او را که بر زبان آوردیم شناخته می شودبرای کسانی که نام او را فراموش کرده اند همین کافی است تا طرف خود را بشناسد !( آی ننم وای)  را در مقام تعجب بچه های پوزشی بر زبان می آوردند انگار این جمله در لهجه آنها ریشه داشت که هر ده نفر شان در مقابل هر اتفاقی آن را تکرار می کردند و یا در برخورد با سختی ها و مشکلات لاینحل به زبان می آوردند. رود کوچیرم (فرزند کوچکم) را ننه بارون برای همه بچه های محل به کار می برد حتی برای ممدلی که هیکل لندهورش از دورپیدا بود و دوبرابر فرزند بزرگ ننه بارون قد و وزن داشت اما زبان محبت آمیزش این گونه درونش را برملا می کرد . ( به نا شادی) ننه ابرام پس از شنیدن تمام حرفها و صحبتهای طرف مقابل وقتی خیلی لذت می برد و یا نیز دلخور می شد آن را می گفت و در میان عام کلمه شومی بود اما می دانستند برای ننه ابرام عادت شده است و لذا از بکار بردن آن ناراحت نمی شدند. (نمک پر نمک) وقتی برای دالو کاری انجام می دادند و او راضی می شد با لبخندی مهربانانه و نمایش لبهایی که هیچ دندانی را نمی پوشاندند این کلمه را تکرار می کرد و مادران بچه ها از این کلمهای که او به کار می برد خیلی خوشحال می شدند (ری او = روی آب )مش غلامعلی کاسبکار عتیقه فروش بازار قدیم که ارتباط خوبی با بچه ها نداشت و اگر کسی عبور می کرد و می خندید این کلمه را می گفت و یا اگر سئوالی می نمود و پاسخ برایش قانع کننده واقع نمی شد این جمله را بر زبان می آورد و اگر به بزرگترها می گفت به آنها برمی خورد و دلخور می شدند و لذا مواظب بودهرچند تکیه کلامش بود ولی به هرکس نگوید.(ملتفتی ) مش مجید مسگر در هرجمله ای که می گفت به جای نقطه می گفت:ملتفتی و از بس تکرار می کرد شنیدن حرفهایش خسته کننده می شد و با این نام شناخته می شد و گاهی بچه ها اورا با نام مجید ملتفتی نام می بردند